تبليغاتX
هويت
تلاشي براي يافتن خويش
یادش بخیر.

یاد روزگارانی که به امید می جنگیدیم برای فرار از تردید. یاد روزگارانی که فکر می کردیم می توان حریف سفره بی نان هموطنانمان شد. روزگاری که از  عشق ترانه می خواندیم و سرمست در رویای پاک جوانی به آینده غبار آلود می نگریستیم که شاید با دستان پاک دوستانمان بتوانیم زیبا بسازیمش.

یادش بخیر آنروزها. روزهایی که بدون دغدغه نان از (یار دبستانی) می خواندیم و غم جان نبود.

یاد روزگاران سفید امید بخیر . هر چه پیش رفتیم دیگر نه تعریفی از امید دیدیم و نه کورسویی که بتوان راه شناخت و دوستان یک به یک در این غار تاریک بی انتها گم شدند و من نیز در در دالانی دراز ماندم نا امید از یافتن خورشید. نه خورشید...  حتی چراغی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط جواد ساحلی | 
یکی از دوستان قدیمی برایم از همنامی وبلاگ و برنامه ای تلویزیونی بدین نام نوشته بود(هویت).

نمی دانم نام واژه حرمتش را از کجا اخذ می کند. اما آنقدر می دانم که اینجا من بدنبال ساختن چهره از فردی نمی گردم که ابزار بدست باشم.

اینجا ابزارم قلمی است که چوب ندارد و از آلات ساخت (هویت) تهی است.

من برای یافتن گمشده خویش می نویسم نه خوراندن شناسنامه به دیگری. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط جواد ساحلی | 
در هراس صیاد

در اندیشه صید است

 پیر صیاد دریده

کوری خویش را تصور ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط جواد ساحلی | 
چشمهای خیره

اندیشه سرد فرار

و دخترکانی به رنگ باد

فردا تلختر از امروز است

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط جواد ساحلی |